صفحه ها
دسته
دوستان وبلاگي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 369916
تعداد نوشته ها : 16
تعداد نظرات : 3
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دست و دریا
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!
تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش-
و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!
اگر دست می داد، دل می بریدم
به دست تو، از هر دو دنیا، اباالفضل!
دل- از کودکی- از فرات، آب می خورد
و تکلیف شب:" آب، بابا، اباالفضل."
تو- لب تشنه- پرپرشدی، شبنم اشک-
به پای تو می ریزم، اما، اباالفضل!
فدک، مادری می کند کربلا را؛
غریبی، تو- هم- مثل زهرا، اباالفضل!
تو را هر که دارد، زغم، بی نیاز است؛
وفا- بعد از این- نیست تنها، اباالفضل!
تو با غیرت و، آب و، دست بریده:
قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل!
"ابوالقاسم حسینجانی"
سه شنبه هشتم 11 1387
سقا تشنه لب
دست تو در نهر جا مانده است
روی دست آب ها مانده است
روز میلاد تو هم دیدیم
چشم ها در کربلا مانده است
زخم هایت تا همیشه داغ
در دل و در جان ما مانده است
رفته اید و رود و دریا نیز
تشنه روی شما مانده است
گریه ات از ظهرعاشورا
در نگاه نینوا مانده است
خلق را سوزانده اندوهت
سرخ در خون خدا مانده است
تو ابوالفضلی تو سقایی
با تو دریا هم صدا مانده است
تلخ می سوزد فرات از درد
بعد از تو در بلا مانده است
آب می گوییم و می گرییم
چشم تو در آب ها مانده است
"عزیزالله زیادی"
سه شنبه هشتم 11 1387
ساقى عطشان عباس یعنى تا شهادت یکه تازى عباس یعنى عشق یعنى پاکبازى   عباس یعنى با شهیدان همنوازى عباس یعنى یک نیستان تکنوازى   عباس یعنى رنگ سرخ پرچم عشق یعنى مسیر سبز پر پیچ و خم عشق   با عشق بودن تا جنون، یعنى ابو الفضل خورشید در دریاى خون، یعنى ابوالفضل   جوشیدن بحر وفا، معناى عباس لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس   صد چاک رفتن تا حریم کبریائى صد پاره گشتن در مسیر آشنائى   بى‏ دست‏ با شاه  شهیدان، دست دادن بى ‏سر، به راه عشق و ایمان سرنهادن   بى ‏چشم، دیدن چهره رؤیائى یار جارى شدن در دیده دریائى یار   بى ‏لب نهادن لب به جام باده عشق بى‏ کام نوشیدن تمام باده عشق   این است مفهوم
سه شنبه هشتم 11 1387
مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمه گاه تشنه تر
ماه از میان نخل های شرمگین گذشت
چشمهای مست مرگ
مشک و ماه را به خواب دید
مشک سیر
تشنه
خیمه گاه منتظر
ماه دستهای خویش را به آب داد
چشم های خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مرد و
ماه تشنه جان سپرد
خیمه گاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد
مرگ مانده بود و  
ماه می گذشت
شط
       - هنوز تا همیشه-      
                            روسیاه می گذشت.
"سید ضیاء الدین شفیعی"

 

سه شنبه هشتم 11 1387
گفتار امام درعصر تاسوعا   إنی رأیت رسول الله (ص) فی المنام فقال لی: إنک صائر إلینا عن قریب... ارکب بنفسی أنت یا أخی حتی تلقاهم فتقول لهم ما لکم و ما بدا لکم و تسألهم عما جاء بهم... ارجع إلیهم فإن استطعت أن تؤخرهم إلی غدوة و تدفعهم عنا العشیة نصلی لربنا اللیلة و ندعوه و نستغفره فهو یعلم انی أحب الصلاة و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار. بنا به نقل طبری عصر پنجشنبه نهم محرم، عمرسعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت درآمد. امام(ع) در آن ساعت در بیرون خیمه به شمشیرش تکیه نموده و خواب خفیفی بر چشمانش مستولی شده بود. چون زینب کبری علیها السلام سر و صدای لشکر عمرسعد را شنید و جنب و جوش آنها را دید به نزد امام آمد و عرضه داشت: برادر! اینک دشمن به خیمه ها نزدیک شده است. امام (ع) سربرداشت اول این جمله را گفت:" إنی رأیت رسول الله...؛ اینک جدم رسول خدا را در خواب دیدم که به من فرمود: فرزندم به زودی به نزد ما خواهی آمد." سپس خطاب به برادرش ابوالفضل(ع) چنین گفت: جانم به قربانت! سوارشو و با این ها ملاقات کن و انگیزه و هدف آنان را بپرس. طبق فرمان امام(ع) حضرت ابوالفضل با بیست تن، که زهیربن قین و حبیب بن مظاهر نیز در میان آنان دیده می شد، به سوی دشمن حرکت نمود و در مقابل آنان قرار گرفت و انگیزه حرکتشان را سؤال کرد. لشکریان عمرسعد در جواب او گفتند: اکنون از سوی امیر( ابن زیاد) حکم تازه ای رسیده است که باید شما بیعت کنید وگرنه همین الآن وارد جنگ خواهیم شد. حضرت ابوالفضل به سوی امام برگشت و پیشنهاد آنان را به عرض آن حضرت رسانید. امام در پاسخ وی چنین فرمود: به سوی آنان بازگرد و اگر توانستی همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را به فردا م
دسته ها : عاشورای حسینی
سه شنبه هشتم 11 1387
مختصری از زندگینامه امام حسین ( علیه السلام ) نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است ) کنیه :ابو عبد اللّه لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زکى پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع ) مادر: حضرت فاطمه (س ) تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى مکان ولادت : مدینه مدت عمر : 57 سال علت شهادت : پس از روى کار آمدن یزید، امام که او را نالایق  میدانست تن به ذلت بیعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا حرکت کردند و همراه با یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند. قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها) زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى مکان شهادت و دفن : کربلا سال از دوران کودکى را در زمان حیات پر برکت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترین امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ایشان جمع بود. خداوند در تربت ایشان شفا، و در داخل حرم امام حسین (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پیامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسینا یعنى : خداوند دوست میدارد کسى را که حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگیرند و یا نگیرند. پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شیعیان به ویژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف ب
سه شنبه هشتم 11 1387
عزت ا.. شاهی ما به عنوان انتظامات داخل و قاطی مردم بودیم و تا حد امکان جلو برخی تحرکات فرصت طلبانه و تبلیغات آنها را می گرفتیم. آنها همین که متوجه حضور ما در جمع می شدند ، بساط خود را جمع و جور می کردند. من در این ایام جریان ساز و در پی حرکتی خاص نبودم بلکه خود به دنبال کسانی چون صادق اسلامی و لاجوردی بودم، چرا که آنها را در خط آقای خمینی می دیدم. روز ورود آقای خمینی نیز من جزء انتظامات بودم. در همان لحظه ما متوجه شدیم که سید احمد آقا از پاریس سفارش کرده بود که انتظامات فرودگاه و حفاظت امام را به دست مجاهدین بدهند. ایشان اطلاعات و شناخت زیادی از اینها نداشت . گویا آقای مطهری وقتی از این جریان مطلع شده بود به پاریس تلفن زد، و موضوع را با آقای خمینی در میان گذاشت. ایشان هم گفته بود چنین کاری نکنید، خود شما مسئولیت را به عهده بگیرید ، کار مردمی باشد، گروه خاصی در این قضیه دخالت نداشته باشد. لذا کمیته استقبال از امام اجازه نداد که مجاهدین در مسئله ورود آقای خمینی خیلی دخالت کنند. مجاهدین قصد داشتند با به دست گرفتن چنین کاری، به نفع گروه خود تبلیغات راه بیندازند، و بگویند آقای خمینی کسی را نداشت، باز این ما بودیم که حمایتش کردیم و حفاظتش را به عهده گرفتیم. در همین گیر و دار شورای انقلاب صلاح دیده بود که کمیته ای برای استقبال از آقای خمینی تشکیل شود. شورای انقلاب به دستور امام شکل گرفته بودو آقایان بهشتی، ربانی شیرازی، مطهری، طالقانی، مهندس بازرگان، شیبانی، دکتر سحابی و ...، دوازده نفر(حالا کمتر یا بیشتر) اعضای آن بودند که ابتدا مخفیانه  و بعد علنی جلسه تشکیل می دادند و پیرامون هدایت نهضت سیاست گذاری و تصمیم گیری می کردند.ستاد استقبال از آقای خمینی شامل آقایان بهشتی، صادق
X